سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

194

قواعد السلاطين ( فارسى )

اين صورت رفع گردد ، به غايت مناسب باشد و زوال چنين چشم زخمى از ايوان ، لازم و واجب بود . انوشيروان تقرير نمود كه : اين خانه ، ملك پيرزن باشد كه عمرى در اين گذرانيده و آفتاب زندگانيش به سرحدّ غروب نزديك گرديده . من در وقتى كه اساس ايوان مىگذاردم و معماران طرح اين نقش مىافكندند ، اين خانه مانع بود از آن‌كه سطح پيش ايوان هموار باشد . كس نزد آن عجوزه فرستادم كه اين كلبه را به هرقيمتى كه اراده دارى به معرض بيع درآور يا آن‌كه منزلى بهتر ازين از برايت [ 178 ] مهيّا نمايم . پيره‌زن پيغام فرستاد كه : اى ملك ! من در اين خانه تولّد يافته‌ام و در اين كلبه استيناس « 1 » به هم رسانيده ، همه عالم را در تحت تصرّف تو توانم ديد ، تو اين آشيانهء محقّر و ويرانهء مختصر را به اين گداى بينوا نتوانى ديد ؟ من ازين نطق متأثّر گشته ، ديگر چيزى نگفتم . وقتى كه اين ايوان به اتمام رسيد ، هر زمان دودى از روزنه آن برمىآمده ديوارها را تيره و دماغها را خيره مىساخت . پيغام دادم كه دود چرا مىكنى ؟ گفت : از جهت خود چيزى مىپزم . هيچ نگفتم تا شب به سر دست آمد . خوانى آراسته با مرغ بريان براى او فرستادم و گفتم : اى مادر ! هر شب خوانى به انواع اطعمه به جهت تو ارسال دارم . تو در اين كلبهء تنگ آتش افروخته مساز كه از دودش ايوان ما سياه مىگردد . جواب داد كه : در اين عالم ، چندين گرسنه و فاقه‌زده با چشم گريان و دل بريان باشند ، من مرغ بريان خورم ، كى روا باشد ؟ از پروردگار خود انديشه ناكم كه بعد از هفتاد سال نان جوينه و كشكينهء حلال خورده باشم ، مرغ و لوزينهء حرام خورم . كلبهء مرا به قرار بگذار كه زينت ايوان عدالت توست ، و امرا چون مشاهده نمايند كه تو از كمال عدل روا نمىدارى كه كلبهء تاريك من از من بستانى ، دست تصرّف و تعدّى از املاك رعايا كوتاه سازند . و ديگر آن‌كه ايوان تو

--> ( 1 ) . س : آسيناس .